...قلم وديعه عشق است

هر كسي را توتمي است....
و قلم توتم من است....
و قلم توتم ماست....
جاي شكرش باقي است قبلآ بايد سكوت ميكرديم اما الان فكر هم نبايد بكنيم.يا بهتر است بگوييم مجبوريم فكر نكنيم.
باشد فكر نميكنيم اما آيا با بستن ذهن ما ديگر مشكلي نخواهيم داشت.
تهران امروز توقيف شد.... به همين راحتي
فقط به دليل چاپ عكس رييس جمهور.عكسي كه پيش از اين در چند رسانه ديگر هم كار شده بود.
اما مگر نه اينكه ما ادعا داريم كه اينجا يك مملكت آزاد است پس اگر اين چنين است چرا بايد در چنين مملكتي مسئولين چنان كم تحمل باشند كه فقط به خاطر چاپ يك عكس يك رسانه را توقيف و جلوي يك فكر را بگيرند.
اما اين جريان هنگامي دردناك تر ميشود كه اشخاصي كه خود را اصلاح طلب ميدانند و در هر شرايطي اعتراض ميكنند و خواهان حقوق خود هستند اينبار در برخورد با اين رسانه اصلاح طلب سكوت كرده اند.سكوتي كه فقط به خودشان لتمه ميزند.
اما اگر بخواهيم موضوع را از زاويه ديگر ببينيم بايد سوالي را مطرح كنيم...
تهران امروز را بستيد.مجبورشان هم كرديد كه ديگر فكر هم نكنند.
اما حالا جواب كساني كه كارشان را از دست داده اند را چه كسي مي دهد ؟
و در اين بلبشو شهر هرت چه كسي پاسخ گواست؟
به وجدان خود رجوع كنيد حتماْ جواب را ميابيد...
مردم خودشان قاضي هستند

چه سخت مي شود هنگامي كه يك موضوع پيچيده به طور سطحي نگاه شود و بعد از حرف و حديثهاي بسيار بسيار ساده نگارانه از كنار آن رد شوند....
و چه وحشتناك است هنگامي كه با آبروي كسي بازي مي شود تا بگويند ما با فساد مبارزه مي كنيم و زماني كه به خود فساد مي رسند با پوزخندي ازكنار آن مي گذرند....
چه دردناك است كه نه تنها خود را به خودت ثابت نكردهاي بلكه ديگر براي ديگران نيز ثابت شده نيستي....
و باز چه سخت مي شود هنگامي كه كار مثبتي نمي كنند و فقط موضوع را از آنچه بود پيچيده تر مي كنند...
در ابتداي راه بسيار خوشنود هستند چون نقش قهرمان رابازي مي كنند براي مردم و به مانند زورويي هستند كه در دل شب ظاهر مي شوند و به داد مردم مي رسند اما وقتي دستشان رو مي شود ديگر روي ديدن مردم را ندارند.
نه ببخشيد آنها روي ديدن مرد را دارند اما مردم ديگر به آنها اعتماد ندارند چون اصلاً تمامي اين كارها اغراضهاي شخصي سياسي است و نه اصلاً در آن به مردم فكر نمي كنند.
در اينكه بايد با مفسدين اقتصادي مبارزه كرد حرفي در آن نيست اما چه طور و چگونه؟
آيا بايد با تعداد خاصي از آنها مبارزه كرد؟ آيا بايد به واسطه داشتن اغراضهاي شخصي سياسي با آوردن دو اسم با آبروي آنها بازي كرد؟
اما دردناك تر اينجاست كه هنگامي كه به خود فساد مي رسندچشمان خود را مي بندند تا شايد روزي نگويند..
و همين مي شود كه يك جامعه دچار بحران مي شود.
و همين مي شود كه خود فساد و مفسد راه را براي خود باز مي بينند و هر كاري كه بخواهند انجام مي دهند.
و همين مي شود كه ...
كاش امشب برق شهرمان نرود
برق...
در نگاه اول همه چيز ساده به نظر مي رسد...
گويي اديسون به همين راحتي آن را اختراع كرد!!!
تا به تاريكي زندگي بدهد...
اما حالا در سرزمين خودمان آن را به راحتي نداريم...
در انشاء هاي بچهها تقريباً به يك آرزو تبديل شده...
كه اي كاش امروز برق خانمان نرود، كاش امشب هم بار ديگر زيرنور چراغ درس بخوانم كاش امشب هم وقتي پدر خسته از كار مي آيد زير نور او را سير تماشا كنم، و كاش...
نميدانم! شايد به آرزويشان برسند شايد هم...
اما اوج فاجعه زماني رقم مي خورد كه در هنگام قطع برق كه هرج و مرج شهر را فرا مي گيرد و بي قانوني در شهر حاكم مي شود.شاید این چنین است که بچه ها آرزو می کنند کاش هرگز برق شهرشان نرود تا پدر که خسته از کار باز می گردد در خیابان های شلوغ گیر نیفتد
اي كاش امشب برق شهرمان نرود...
![]() |
عروسک کوکیبیش از اینها آه آری |

جام ملتها - جان ملتها
تو اين چند روزه هر جايي كه نگاه مي كني صحبت از فوتبال. اما نه اين بار فوتبال ايراني، بلكه يه فوتبال سراسر اروپايي. يه فوتبال داغ!!!
با اينكه چند روزي بيشتر نيست كه جام ملتهاي اروپا شروع شده حاشيههاش از خود فوتبال جذابتره.
قبل از دور دوم بازيهاي مقدماتي كه ديشب برگزار شد و قبل از ديدار ايتاليا و روماني به علت نتايج بسيار ضعيف جفتشون تو شهر رم يه اتفاقي افتاد كه مسابقات رو تحت تاثير خودش قرار داد.
يك رومانيايي كه از نتيجه تيمش به شدت شاكي بود قبل از بازي تيمش با ايتاليا به يه زن ايتاليايي تجاوز كرد و بعد از ميدون شهر حلق آويزش كرد. اون هم تو خود رم پايتخت ايتاليا!!!
حالا بايد با وجود اين جان فداييها بعد از پايان رقابتهاي جام ملتهاي اروپا يه بار ديگه آمار مردم اروپا رو گرفت تا ببينيم چقدر از ميزان آدماي اروپايي كم شده!!!
همیشه بهترین راه را برای پیمودن میبینیم
اما فقط راهی را میپیماییم که
به ان عادت کرده یم
(پائولو کوئیلو)

از اونجايي كه هميشه گفتن ايراني جماعت همش دنبال تغيير و تحولاته. اين بار هم يه ايراني طبق يه اصل بلند شد و قيام كرد. قيامي كه حتي كاوه آهنگرو هم تو گور لرزوند.
يه آدمي كه از فوتبال فقط شارژ كردنش رو بلد بود يه روز موقعي كه از تلويزيون داشت فوتبال مي ديد و با پولاي زير بالشش داشت خودش رو باد مي زد يهويي هوس كرد تيم داشته باشه. اولين فكري كه به نظرش رسيد اين بود كه زنگ بزنه به يه سلطان. چند تا شماره از 118 پرسيد!!!
به چنتاشون هم زنگ زد. آخرشم يه نفر از اون ور گفت به قول معروف اون سالهايي كه من فوتبال بازي مي كردم داداشام از من جلو زدند و مايهاي به جيب زدن حالا من موندم بي پولي. بيا با هم يه تيم بخريد ببريمش ليگ برتر.
بالاخره تيم خريدن واسمش گذاشتن زندان آلكاتراس.
دو نفر مامور شدند تا در خيابونهاي تهران بچرخند و هر چي بازيكن فراري و ياغي و زنداني ومحروم و اخراجي وجود داره رو دستگير كنند و بيارن تو تيم.
بعد براي اينكه بازيكن از اين زندان در نرند به اندازه بودجه نصف تيم هاي ليگ يكي و ليگ برتري بهشون حقوق دادند.
بالاخره براي اينكه كسي به نقشه اونا پي نبره اسمم آلكاتراس برداشتن و گذاشتن استيل آذين.
خلاصه اين تيم تو تمام مسابقات شركت كرد. اگر مي برد به اندازه هر بازي يك BMW كادو مي گرفتن و اگرم مي باختن به زور شلاق و كتك ازشون پس مي گرفتن. آخر فصلم همه بازيكن چهارتا BMW بدهكار شدند.
خلاصه تيم تو مسابقات اومد بالا. سلطانم كه نمي خواستم مستقيم صحبت كنه رفت تو پاساژ فردوسي يه شوي لباس خريد اسمشم نذاشت فرهاد اومد گذاشت بالا سر تيم.
تيم همچنان در مسابقات شركت مي كرد تا خود را به بچهسپاهان.
بچه سپاهانيها كه نمي دونستند بايد با اين ياغي ها چي كار كنند تصميم گرفتند تا طي يك عمليات حماسهاي اونارو تارومار كنند.
چند روز ازتارومار شدن تيم ياغيها گذشت...
تو تمام روزنامهها و رسانهها نوشتند سلطان سكته كرده سلطان از دم سكته گذشته اما نه شرايطي كه همه دنبال سلطان تو بيمارستانا مي گشتند اونو تو شمال بالا سر ساختمونش ديدند. ساختموني كه با بودجه يك سال يه باشگاه داشت قد مي كشيد و مي رفت بالا.
از او نور مدير عامل پولدارم كه هنوز از رو نرفته بود هنوزم داره به 118 زنگ مي زنه تا يه سلطان جديد بعدشم يه تيم جديد بخره.